+
نوشته شده در 88/07/09 توسط سمیرا
|
دیگر دلتنگی در قلبم نیست که در بی ستاره ترین آسمان آرزو بنویسمش...
به تمام آرزوهایم رسیده ام ..... به آنهایی که همیشه در این جا فقط حک میشدند...آرزوهایی که حالا تمام زندگی مرا فرا گرفته اند....
دیگر اینجا نخواهم نوشت....
این وبلاگ برای مدت زمان نامعلومی تعطیل می باشد...
+
نوشته شده در 87/11/26 توسط سمیرا
همیشه
امواج نام تو
دریای وجود مرا خروشان میکند
و عشق
این ناخدای دیرین زمانه
قایق افکارم را هدایت میکند...
به سرزمینی از جنس شقایق های بهاری
جائیکه میتوانم
آنجا
تو را
بی پروا
تا سحرگاه
در آغوشم احساس کنم ...
مدتهاست دیگر هذیان ندارم !
و امشب
مثل هر شب
باز
نیازی عاشقانه
نیازی پر وسوسه و دل انگیز
تو را در من
صدا میزند....
دوستت دارم
+
نوشته شده در 87/11/26 توسط سمیرا
|
نه درد
نه تلخ
نه واژه های یخزده ...
حسرتی در زندگی ام
یا غربتی در قلبم نیست
در لحظه هایی که تو با منی ....
تو روشن ترین ترانه زنده ماندنمی...
هرچند دلتنگی
در نگاهم
پرنده بی طاقتی شده
که بیقرار تر از باران خزان
محزونانه روی شاخه ها می نشیند....
((شبهای بی تو بودن
به درازای یک عمر میگذرد))
دوستت دارم
آبان ۸۷
+
نوشته شده در 87/11/23 توسط سمیرا
|
شبی سرشار از تو
تو را
به ستاره ها
و در سپیده دم
تو را به شقایق ها مهمان خواهم کرد...
تو را به انبوه شادیها
و به جام لبریز عشق مهمان خواهم کرد
زمان خستگی پلکهایت ؛
تو را
به صدای خوش دوست داشتن
در بستر رویایی آرزوهایت
عادت خواهم داد ...
خورشید راستین مهر
در آسمانت خواهم شد
در آبیه بیکران قلبت نور خواهم پاشید
تو را تا بینهایت خواهم برد
به اشاره ای تنها....
دوباره بگو
بگو دوستت دارم ....
چه صمیمانه پذیرای نگاه منی !
و چه عاشقانه تر از خود عشق
به انتظار نشسته ای ...
به انتظار قلبی که تو را
هر شب
به مهمانی ستاره ها خواهد برد.....
دوستت دارم
+
نوشته شده در 87/11/22 توسط سمیرا
|